یک دختر خل گزارش می دهد!

خُلیسم ...

دوست نوشت

من آدم تک پری هستم . معمولا تک می پرم . و اگرم با کسی دوست بشم یعنی اون آدم خیلی خیلی خوبه و ایضا قابل اعتماد .

ملاک من برای دوستی ایمانشونه .به این دلیل که آدمای مذهبی از آرامش خاصی برخوردارند و اینکه در کنارشون آدم احساس امنیت میکنه . 

تو دوران مدرسه اصلا ملاکم برای انتخاب دوست ظاهر و اینکه از چه طبقه ای هستند ، نبود . من حتی دوست افغانستانی هم داشتم . اونم فقط به این خاطر که از لحاظ اعتقادی خیلی قوی بودند . 

زینب یکی از این آدما بود . خیلی با خدا بود . خیلی . یه وقتایی تو مدرسه که زنگ آزاد داشتیم تو حیاط کلی با هم حرف می زدیم . به خصوص چیزای ماورایی . 

زینب یه مادر بزرگی داشت که اونم خیلی مومن و با خدا بود . زینب راجع به مادربزرگش چیزای باحالی تعریف میکرد . اینکه موقع مرگش فرشته های بالای سرش رو دیده و خیلی چیزای دیگه .

کلا از آدمایی که براشون مهمه که دوستشون چه جوریه و از چه طبقه ایند بدم میاد . اونا رو آدمای ظاهر بین و سطحی نگری میدونم .

چند سال پیش یه حدیث میخوندم به این مضمون که : هیچ کسی رو دست کم نگیر ، شاید اون از اولیای خدا باشه . 

و این خیلی سخته . یه موقع هایی آدم حواسش پرت میشه . و بر اساس ظاهر آدما رو میسنجه . خیلی باس حواسم باشه . 

   + خانوم x ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

کشف چادر در شمال !

به " ف" کوچولو میگم : بزرگ شدی دوست داری مانتویی باشی یا چادری ؟ میگه بعضی وقتا مانتویی ، بعضی وقتا چادری ! میگم : یعنی چی ؟ میگه : مثلا وقتی میریم شمال مانتویی باشم ، و وقتی هم میریم مشهد چادری .

خب من تعجب نکردم و توقع شنیدن چنین حرفی رو هم ازش داشتم . چون بچه به مامانش نگاه میکنه . 

تا حالا چندین بار به خواهرا گفتم چرا وقتی میاین شمال ، چادراتون رو میذارید کنار ! پس نتیجه می گیریم که چادراتون رو از ترس مردم (محل) سرتون می کنید . و اونام میگن : نه اینطور نیست . و اصلا قبول نمی کنند ! میگم : اگه اینطور نیست ، پس چیه ؟ و اونا یه چیزایی میگن که منو قانع نمیکنه و برام همچنان سواله این موضوع که بعضی چادری ها تو محله ی خودشون چادر رو نمیذارن کنار اما وقتی میرن یه شهر دیگه راحت چادرشون رو کنار میذارن حالا به دلایلی ؟

   + خانوم x ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

شعبان بی مخ های تاریخ !

معمای شاه عزیزم رسیده به قسمت کودتای بیست و هشت مرداد . اونجا که شعبان بی مخ و دار و دسته ش و پری بلنده با قمه و چماق ریخته بودند تو خیابون . منو یه لحظه یاد اراذل اوباش فتنه ی هشتاد و هشت انداخت . اونا که ریخته بودن تو خیابونا و به اموال عمومی و بانک ها و مغازه های مردم رحم نمی کردند . و از همه مهم تر ریخته بودند سر بسیجی ها و بعضا سربازا و یه بسیجی رو زنده زنده تو آتیش سوزوندند . واقعا شبیه شعبان بی مخ و دار و دسته ش بودند . چه بسا بدتر .

   + خانوم x ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ آذر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

اریک فون دانیکن محبوب من !

برنامه ی امشب "آسمان شب" رو خیلی دوست داشتم . در مورد فرضیات و نظرات اریک فون دانیکن صحبت کردند . اونایی که کتاب ارابه ی خدایان رو خونده باشن میشناسند این آدمو . این آدم میگه در دوران باستان آدم فضایی ها به زمین رفت و آمد داشتند و اینا . زیاد توضیح نمیدم در موردش که برید این کتابو بخونید . بخونید شیفته ی این آدم میشین و دوست دارید کتابای دیگه ش رو هم بخونید . من بعد از ارابه ی خدایان کتاب طلای خدایان ش رو هم گرفتم .

عاقا به شخصه حرفاشو فرضیه هاشو قبول دارم . هر چند که امشب می گفتند حرفاش مبنای علمی نداره و اینا . اما من تو تخیلاتم آدم فضایی ها یه جایگاه خاصی داشتند و دارند . به طوری که اینشتن میگه : ملتی که این اشیای نورانی (همون بشقاب پرنده ها) را در اختیار دارند ، گروهی از نژاد بشر هستند که بیست هزار سال پیش زمین را ترک گفته اند .

   + خانوم x ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

فقط به گل سرخ بگویید : تو ، هی تو !

به خاطر کندن گل سرخ ، اره آورده اید ؟

چرا اره ؟

فقط به گل سرخ بگویید : تو ، هی تو !

خودش می افتد و می میرد !

بیژن نجدی

   + خانوم x ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

چشم شبکه چهار دوستا روشن ...

یه خبر خوب به شبکه چهار دوستا . به کسایی که هنوز که هنوزه شبکه چهار رو دوست دارن و برنامه هاش رو دنبال میکنند . 

محمد صالح علا برگشته . با برنامه ی "چشم شب روشن" . امشب مهمون برنامه شون افشین علاء بود . موضوع برنامه شون شعر کودک و نوجوان بود . بسی کیفور شدم از شعرای علاء .

فقط محمد صالح علاء میتونه یه برنامه ای اینچنین فرهنگی هنری بسازه که همه چی توش باشه . امشب یه تیکه از برنامه فیلم کوتاه پخش کردند. یه تیکه از برنامه نقاشی های فلان نقاش خارجی که تو سبک امپرسیونیسم کار کرده ، رو نشون دادن . خود محمد صالح علاء حکایت های جالب انگیز ناکی رو میخونه . کلا یه برنامه ی جامع و کاملیه . مثلا یه بار به سینما و تئاتر می پردازند . یه بارم مثل امشب به شعر کودک و نوجوان پرداختند .

میدونم چند شبه که شروع شده اما امشب ، شب اول بود که برنامه رو با دقت نگاه می کردم . و گفتم بهتون بگم دوستان جان به قول صالح علاء .

   + خانوم x ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

من که احمقم چه کنم !

من خیلی خرم . خیلی خرم که آدمایی رو که دوستشون دارم و اونا هم برام احترام قائلند ، این چنین ناراحت میکنم .

خودمم نمیدونم چمه . چرا این کارو میکنم . نمیدونم چرا اینجورم . چرا کسایی که بیشتر دوستشون دارم و انگار بیشتر میخوام اذیتشون کنم ؟

   + خانوم x ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

من دیگه غلط میخورم با غیر خانواده جر و بحث کنم ! :)

هفته ی مزخرفی بود . می دونی این خیلی بده که با یکی غیر از خانواده ت جر و بحث ت بشه . آخه اون آدم بعد جر و بحث یا حین جر و بحث ، حال و احوال و وضع روحی تو به هیچ جاشم نیست . واقعا به هیچ جاشم نیست .

دلم گریه میخواد . دلم بغل میخواد حتی . باز مشاوره م بود هر هفته میرفتم پیشش و یه ذره سبک میشدم . بدبختی اینجاست اونی که باهاش جر و بحثم شده دکترم بوده . آخ

   + خانوم x ; ٤:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

باز هم خواب خل خلی ...

کسی میدونه تعبیر خواب "جکی چان" چی میشه ؟ 😂

خواب می دیدم اومده خواستگاریم . یه مترجمم همراهشه . 😂

   + خانوم x ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()

آخر می کشد مرا این انتظار ...

کسی میدونه چرا من از انتظار بیزارم ؟ 

کسی میدونه چرا انتظار منو اینقدر عصبی میکنه ؟

هیشکی نمیدونه . دکتر بی شعورمم نمیدونه . هیشکی نمیدونه . :(

   + خانوم x ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ۱۳٩٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد