یک دختر خل گزارش می دهد!

برهوت ...

زرد رویی میکشم زان طبع نازک بی گناه .. .

داشتم آرشیو رو مرور میکردم . وای چقدر عصبانی بودم اون موقع ها . چقدر جیغ و داد میکردم . چقدر می جنگیدم . چقدر احمق بودم . چقدر با خواننده ی وبلاگم درگیر میشدم . چقدر بد بود . چقدر خام بودم . و چقدر الان شرمنده ام .

ای کاش زمان به عقب برمی گشت . ای کاش همه ی اون آدمایی که یه زمانی اینجا میومدن . بابت رفتارای زشت و نسنجیده م ازشون عذرخواهی میکردم . ای کاش منو ببخشن . 🙏

   + خانوم x ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

صرفا جهت خنده :)

عکس های شاد و خنده دار آخر هفته - 23

   + خانوم x ; ٥:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

ویارونه نوشت

دلم انواع و اقسام شومیزها رو میخواد . مخصوصا از نوع گل گلی ش یا ساده ش به رنگ یشمی . 

   + خانوم x ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

و قسم به اینستا که لو می دهد بعضی ها را ...

چقدر خوبه تو اینستا شماره ی هر کسی رو که داشته باشی پیجاشون رو قسمت مخاطب ها نشون میده . 

چند شب پیش به سرم زد شماره ی اون عفریته خانوم رو از ابجیم بگیرم . ببینم اینستا داره یا نه . که خب نداشت . بعد دی شب یکهو و به ناگه یاد اون پسره که تو قطار دیده بودم ازم خوشش اومده بود و پیشنهاد ازدواج و اینا بهم داده بود . همون که تکنیسین قطار بود . یاد اون افتادم . گفتم شمارش رو بزنم تو گوشیم . بعد اگه اینستا داشته باشه آمارشو بگیرم . بعد از شانس من اینستا داشت . میدونی اسمشو بهم راست گفته بود اما فامیلیش رو نه . و یه چیز دیگه ای رو هم بهم نگفته بود اینکه زن و بچه داره . 😂 بله .. این آقا زن و بچه داشته و به من اون همه حرفای عاشقانه زده . 😈 

بیچاره زن و پسرش . یعنی از خیانت های این آقا بی خبرن . حتما که بی خبرن . چون زنش که خیلی احساس خوشبختی میکنه . 😐

   + خانوم x ; ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

کاش به جای جاری خواهرشوهر میداشتم !

داشتن خواهر شوهر کرمو بهتر از داشتن یه جاری عفریته است !😐

 

پ . ن : هرگز از عفریته خانوم نخواهم گذشت . اونم تو برهم زدن زندگیم نقش داشت . 😢 امیدوارم که زندگیش نابود بشه . همونطور که زندگی منو نابود کرد . 😢

   + خانوم x ; ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

حسرت ..

وقتی طبل نواخته می شد چه غوغایی در دلم به پا می شد . نمیدونم یه حس وصف ناشدنی . و حسرت میخوردم به حال کسایی که وقتی مصیبت امام حسین و یارانش رو می گفتن اینا زار زار گریه میکردن . چه جوری ؟ همه ش فکر میکنم قلب من از سنگ شده که نمیتونم این چنین برای امام حسین و یارانش گریه کنم .

و اینکه تو این چند روز هی یاد میم می افتادم . آخه از بس دخترای محل رو می دیدم که همه یا با یارشون بودن . یا بچه به بغل . نمیدونم اینا خوشبختی حساب میشه یا نه . یه جایی خوندم که روانشناسا گفتن وقتی یه آدم مجرده همه ش متاهلای خوشبخت رو می بینه و یه جوری حسرتشون رو میخوره . و برعکس آدمای متاهل مجردای خوشبخت رو می ببینن و یه جوری حسرتشون رو میخورن . به نظرم کاملا درسته . اصلا وقتی هم که اینو نخونده بودم خودم چنین حسی رو درک کرده بودم .

آره خلاصه هی یاد این لعنتی نامرد می افتادم . هی حسرت میخوردم که چرا از دستش دادم . 

   + خانوم x ; ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

کاش ..

ای کاش برام آرزوی دور و دست نیافتنی باقی می موندی . تا یه حقیقت دم دستی تلخ . 

   + خانوم x ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

خنده ی من از گریه غم انگیز تر است !

فکر کن بعد از سی سال اومدم شوعر کنم . اینجوری شد . 😂 وای خدای من خیلی خنده داره . به قول مادربزرگ خدابیامرزم بذار بخندم دیگه !

پ . ن : هر جور که فکر میکنم خیلی خنده داره . خیلی .

   + خانوم x ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

وای از دنیا ...

بیچاره دخترک چه سرنوشت غم انگیزی داشت . اون دیگه شانسشم از من گندتر بوده . 

آخرای سال نود و پنج بود که دختره رو تو جلسات مشاوره بیرون مطب می دیدم . روزایی که من نوبت داشتم اونم نوبت داشت . جالب بود که همزمان برای دو تامون هم خواستگار پیدا شده بود و داشتیم بهش فکر میکردیم . 

یه بار خانوم "ح"که تو قسمت پذیرشه گفت : تو شوهر نکردی ؟ گفتم : نه چطور مگه. گفت :آخه خانوم فلانی (همون دختره) از وقتی شوهر کرد دیگه نمیاد . گفتم شاید تو هم شوهر کرده باشی و دیگه نخواسته باشی بیای .

و گذشت تا دیروز یاد دخترک افتادم . از خانوم دکتر پرسیدم : چه خبر از اون دختره . دیگه نمیاد . گفت : نزدیک عید امسال بعد از دو ماه عقد بودن شوهرش مرد . رفت زیر قطار و مرد . شوهرش تو قطار کار میکرد . رفته بود برای کمک به کسی که یه دفعه ای از قطار پرت شده بیرون . دختره هم بعد از اون ماجرا دیگه نیومد.یکی دوباری اومد.ولی دیگه نخواست جلسات رو ادامه بده . وضع روحیش خیلی بد بود .

و من دلم به حال دخترک سوخت . چقدر کم شانس . چقدر کم اقبال بودیم هر دو . 

   + خانوم x ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٦
comment نظرات ()

درد و دل می کنم ، پس هستم !

نمیدونم کسی هنوز اینجا رو میخونه یا نه ؟ ولی من همچنان با پررویی تمام اینجا رو به روز میکنم . و از خواننده های نداشتم بابت غلط انشایی هام معذرت میخوام . بذارید پا حساب ذهن مغشوش و آشفته ی من . 

هوووف .. بله .. تجربه ی تلخی بود . این نامزدی ناموفق . چه آدم پستی بود این میم . فقط ادعا داشت . به من ثابت کرد که هیچی نیست . وقتی یاد اون خوابم میفتم (تو پست شیاد) . به خودم میگم ببین ایکس این آدم پیش خدا هم آبرو نداره و تکلیفش مشخصه . یه آدم بی ارزش بی ارزشه ! پس تو برای یه آدم بی ارزش نباس حرص بخوری .

   + خانوم x ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٦
comment نظرات ()
← صفحه بعد