یک دختر خل گزارش می دهد!

برهوت ...

در ذم خیانت !

و روزی هم در کلاس بودیم . دبیر ادب هم بود . و تکه ای از محمد عوفی در میان بود در ذم خیانت . ما سر در کتاب داشتیم . و دبیر بلند می خواند . و بدین جا رسید که :《  خیانت در نبشتن صورت جنایت دارد تا خردمندان را معلوم شود که خیانت و جنایت هر دو یکی است .

اتاق آبی _سهراب سپهری

   + خانوم x ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

این روزها که می گذرد !

کتاب میخونم . فیلم می بینم . سفر میرم . می خوابم . کافی شاپ میرم. و هنوز و همچنان بابت اون اتفاق زخم زبون میشنوم . اینقدر که زخم زبون اذیتم میکنه . جدایی ش اذیتم نمیکنه .

پ . ن : بچه ها پرشین خرابه . بعد نمیشه جواب پیاماتون رو داد . معذرت .

   + خانوم x ; ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا ؟

سال نود و سه بود . از نظر روحی خیلی بهم ریخته بودم . یادمه برای اینکه خودمو آروم کنم به مرگ فکر میکردم . و زمانایی هم که تو خیابون بودم به اعلامیه های ترحیم جوانان زل میزدم . مخصوصا اگر اون جوون دکتر بود . می گفتم ببین دکترش هم می میره . آخر همه ی ما مرگه . چرا اینقدر غصه میخوری . همه چیو راحت بگیر و از این حرفا .

حالا هم که مرگ نابغه ی ریاضی ، پروفسور جهانی مریم میرزا خانی مصادف شده با این روزای نادخ من ، دارم همین حرفا رو به خودم میزنم . میگم ببین پرفسوراش هم میمیره . آخر همه ی ما مرگه . راحت بگیر ایکس .

   + خانوم x ; ٦:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

شیاد

دو سه روز قبل از اینکه اون اتفاقا بیفته . خواب دیده بودم "میم" آدمیه که هر دفعه میره خواستگاری یه دختر و بعد یه مدت که با احساساتش بازی کرد . دختره رو ول میکنه به امان خدا . اینقدر این کار رو کرده بود که معروف شده بود و اسم و قیافه ش به عنوان یه شیاد تو روزنامه ها چاپ کرده بودن .

من این خواب رو حتی برای میم تعریف کردم و اون گفت : چرته . منم فکر میکردم چرته . اما بعدا که این اتفاقا افتاد و نامردی رو به اوج خودشون رسوند فهمیدم اون یه رویای صادقه است . ای کاش قبل اینکه بهش جواب بله میدادم این خواب رو میدیدم و آگاه می شدم . 

   + خانوم x ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

و قسم به عطر ...

خوشبخت آن کسی که یارش بوی هیچ عطری نمی داد که بعد از رفتنش هیچ عطری باعث نمی شود که او را یاد یارش بیندازد و او را دیوانه تر کند !

   + خانوم x ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

وای از وابستگی ...

هر امامزاده ای که میرم دارم نفرینش میکنم . درسته که فقط آدمای ناتوانن که نفرین میکنن! منم ناتوانم . میدونی هیچی بدتر از وابستگی نیست . حالم خیلی بده . یه روز بی خیال ترینشم . یه روز خیلی میاد جلوی نظرم . 

هووووف اصلا دوست ندارم چسناله های در فراق یار ، بیام . ولی چه کنم از این وابستگی . 

   + خانوم x ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

سکوت می کنم این همه سرکوب را ...

اینقدر که سرکوفتای خانواده منو اذیت میکنه . جدایی ش من رو اذیت نمی کنه . 

امروز دکترم وقتی منو دید که حالم خوبه . گفت : فکر نمی کردم به این راحتی با این قضیه کنار بیای ! برای خودمم عجیبه !

میدونی اینقدر تنها بودم و به تنهایی عادت کردم . شاید به این خاطره که این اتفاق منو نشکست . منو مضطرب نکرد . نمیدونم شایدم اثرات قرصاست . :))

آره . فعلا که دو تا از آبجیا توی جر و بحثامون بهم گفتند : حقت بود که زندگیت بهم خورد ! 😐

هر چند میگن : اون موقع عصبانی بودیم و فلان . ولی من میگم : آدما حرف دلشون رو موقع عصبانیت میزنن .

هوووووف خیلی تنهام . و از این جهت خیلی احساس بیچارگی میکنم . دعام کنید .

   + خانوم x ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

بدهکاری !

تو به من یک شلوار جین

یک پژو 206

و .. یک عمر زندگی عاشقانه بدهکاری !

نغمه دانش آشتیانی /

   + خانوم x ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

غم دارم ...

وای دلم پوکید از بس که نمی شد بیام تو مدیریت وبلاگم . مردم از بس جایی رو نداشتم که درد و دل کنم توش . هووووف دلم یه داد و بیداد اساسی میخواد . 

   + خانوم x ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

حامد بهداد نوشت

+ یعنی عاشق این خُل و چل بازی ها شم و ایضاً بازی هیستریکی و روان پریش گونه ش .

_ اصلاً کل سینمای ایران یه طرف . این پسر مشهدی هم یه طرف ! ... بعله :))) 

 شکلکهای حامد بهداد در حاشیه جشنواره فجر

 عکس های بیشتر : http://www.persianv.com/pic/view/008743.php

   + خانوم x ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()
← صفحه بعد