یک دختر خل گزارش می دهد!

برهوت ...

کفشهای من کو ؟

زمستان 93 بود . تو حیاط حرم نشسته بودم که یکهو یه دختر جوون ماسک به صورت اومد طرف من . گفت : خانوم میشه با من بیاین قسمت امانات و بگید فلان پوتینه برای منه !

گفتم : یعنی دروغ بگم . گفت : خواهش میکنم بیاین بگین فلان پوتینه برای منه !

گفتم : چرا خودت نمیگی . گفت : رفتم گفتم . اما باور نکردن . گفتم مگه برای خودت نیست کفشه پس چرا باور نکردن . گفت : بهشون گفتم اما بهم ندادن .

و من از تعجب داشتم شاخ در می آوردم . اگه این کفش برای خودشه پس چرا بهش ندادن و تازه از من میخواد که بیام دروغ بگم . 

خلاصه اینقدر اصرار که بیا و بگو این کفش مال منه ، چون من چند بار رفتم بهم ندادن . اهان توی حرفاش سوتی داد که رفته گفته فلان روز گم کردم پوتین رو . در صورتی که آقای اماناتی گفته : نه فلان روز گم شده . ( مثلا دختره گفته پنج شنبه . آقای اماناتی گفته :سه شنبه .لابد به خاطر همین ضد و نقیض حرف زدنای دختر بهش کفش رو ندادن . الله اعلم)

هیچی دیگه دختره مگه می رفت . چقدر اصرار کرد که بیام برم ببگم پوتینه مال منه . منم چون معمولا دروغ نمیگم . قبول نکردم . البته تو این حین من هیچ گمان نکردم که دختره داره دروغ میگه که اون کفش مال اونه . و من ساده دلانه می گفتم : خب دختر اگه اون کفش مال توئه چرا خودت نمیری بگیریش چرا منو مجبور به دروغ گفتن می کنی ! .. اصلا یه لحظه هم شک نکردم که شاید داره دروغ میگه . اصلا چرا ماسک به صورتش زده . اصلا یه ذره هم مشکوک نشدم و من ساده دلانه اصل رو بر این گذاشتم که دختر ریگی به کفشش نیست و داره راست میگه . 

خلاصه اون از اینکه نتونسته بود منو مجاب کنه خسته شد و گذاشت و رفت . البته بهش گفتم خب از این خانومای خادم کمک بگیر . گفت : نه . نمیدونم چیو فلان و بیسار . 

میدونی الان که دارم به اون روزا فکر میکنم می بینم چقدر خوب که به فرامین خدا تو اون لحظه عمل کردم و دروغ نگفتم . چون اگه به خاطر دل سوزی به اون دختر میرفتم دروغ می گفتم معلوم نبود منم الان همدست اون دختره حساب میشدم . وای یعنی اگه اون دختر دروغ گفته بود و خدایی ناکرده دزد بود . وای منم اون وقت میشدم همدست یه دزد !

   + خانوم x ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

جامعه ی مرد سالار ما ...

وقتی فیلم "هیس!دخترها فریاد نمی زنند" اون سالا اکران شد . واکنش مردان جامعه ی مرد سالار ما خیلی جالب بود . همه بر این باور بودند که به مرد ایرانی در این فیلم توهین شده و همه ی مردا رو متجاوز دونسته .

در صورتی که هر عقل سلیمی این فیلم رو می دید چنین نتیجه ای نمی گرفت . این فیلم به کارگردانی خانوم پوران درخشنده فقط می خواست این مشکلات و مصائب جامعه ی ما گفته بشه و مردمان جامعه رو آگاه کنه . 

نمیدونم چرا هر فیلمی صدای زنان درش شنیده میشه از طرف مردها باس بایکوت بشه و برچسب فمینیست بودن و ضد مرد بودن بخوره ! و مردان غیور و همیشه در صحنه یقه چاک بدهند که چه نشسته اید که آبروی مرد ایرانی رفته است .

میدانی در خیلی از کتابها و سریال و فیلم ها اگر به زنی توهین شود . مسخره شود . تحقیر شود هیچ کس صدایش در نمی آید . هر کس هم که اعتراض کند سریع برچسب بهش می زنند . ولی اگر در همین جامعه فیلمی مثل هیس دخترها فریاد نمی زنند ساخته شود مردان جامعه ی ما یقه ها چاک میدهند و نگران آبرویشان می شوند . و همین می شود که هی آتناها و ستایش ها قربانی می شوند . و داغ بر دل خانواده هایشان می گذارند و ... .

پ . ن : تو فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند وقتی دختره رو برده بودن برای محاکمه دیالوگ های جالبی از زبانش گفته شد . ببین چقدر درد دارد این شنیده نشدن صدای دختران و زنان جامعه :

《_ من هیچ دفاعی از خودم ندارم . از کی دفاع کنم؟ از یه جسد ! من کشته شدم . وقتی هشت سالم بود کشته شدم .اما هیچ کس دنبال قاتل من نگشت . هیچ کس . چون هیچ کس منو ندید . هیچ کس صدامو نشنید.   همه ی زندگی من پر از شک و تردید و نفرت بود . نفرت از مردا . 》

   + خانوم x ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

زیبا ناوک نوشت

دارم زندگی نامه ی "زیبا ناوک" رو از طریق تلگرامش می خونم . 

زندگی نامه ها برای من خیلی جذاب و خواندنی هستند حتی اگر زندگی زنی به اسم زیبا ناوک باشه . در اصل کنجکاوی باعث شد که زندگی نامه ش رو بخونم . همچنین خیلی دوست داشتم بدونم زندگی و عقاید ادم ها در اوایل انقلاب به خصوص دهه شصت چه جور بوده ! و ایضا زندان های دهه شصت .

زیبا ناوک زندگی پر فراز و نشیب و پر از افراط و تفریط داشته . گاه کمونیست و ضد خدا بوده . گاه حزب اللهی سفت و سخت . و یا الان هم که بی پروا عکسهای لختش رو پخش میکنه و مروج فرهنگ برهنگی و آزادی جنسیه . 

ازدواج دوم زیبا ناوک شنیدنیه . با پاسداری به اسم جمال شیر محمدی که الان تهیه کننده است آشنا میشه . جمال زن و بچه داشته که عاشق و شیفته ی زیبا ناوک یا سیبا معمار نوبری(اسم اصلی زیبا) میشه . زیبا ازش خوشش نمی اومده و حتی وقتی اولین بار می بینش تو دلش میگه کی حاضره زن این موجود بشه . اما به هر حال جمال از زیبا خواستگاری میکنه و زیبا به خاطر عقاید مذهبی اون موقعش استخاره می گیره . استخاره خوب میاد . و اون که فقط استخاره خوب اومده زن همچین مردی میشه . مردی که یه زن و دو تا بچه داشته .  و اون زن وقتی می فهمه ماجرا رو از جمال جدا میشه . 

وقتی سه کتاب زیبا ناوک رو میخونی به شخصیت متزلزل و هر دفعه به رنگی در اومدن این زن پی می بری . الان طوری شده که برای شاش (به قول خودش) شعر میگه . و به شاش درمانی علاقه داره و کلا شاش تو ادبیات و زندگیش نقش پر رنگی داره . آلت پرست هم هست انگار . البته این رو هم بگم که زیبا پزشکی خونده . و نویسنده است .

کلا بیشتر یه پیرزن دیوانه به نظر میاد تا یه متفکر و روشنفکر و پزشک .

پ . ن : البته باید منصف بود زمانی که در ایران بود خیلی دست به خیر بود. الانش را نمی دانم .

پ. ن2 : الانم انگار دست به خیره .

   + خانوم x ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

در ذم خیانت !

و روزی هم در کلاس بودیم . دبیر ادب هم بود . و تکه ای از محمد عوفی در میان بود در ذم خیانت . ما سر در کتاب داشتیم . و دبیر بلند می خواند . و بدین جا رسید که :《  خیانت در نبشتن صورت جنایت دارد تا خردمندان را معلوم شود که خیانت و جنایت هر دو یکی است .

اتاق آبی _سهراب سپهری

   + خانوم x ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

این روزها که می گذرد !

کتاب میخونم . فیلم می بینم . سفر میرم . می خوابم . کافی شاپ میرم. و هنوز و همچنان بابت اون اتفاق زخم زبون میشنوم . اینقدر که زخم زبون اذیتم میکنه . جدایی ش اذیتم نمیکنه .

پ . ن : بچه ها پرشین خرابه . بعد نمیشه جواب پیاماتون رو داد . معذرت .

   + خانوم x ; ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا ؟

سال نود و سه بود . از نظر روحی خیلی بهم ریخته بودم . یادمه برای اینکه خودمو آروم کنم به مرگ فکر میکردم . و زمانایی هم که تو خیابون بودم به اعلامیه های ترحیم جوانان زل میزدم . مخصوصا اگر اون جوون دکتر بود . می گفتم ببین دکترش هم می میره . آخر همه ی ما مرگه . چرا اینقدر غصه میخوری . همه چیو راحت بگیر و از این حرفا .

حالا هم که مرگ نابغه ی ریاضی ، پروفسور جهانی مریم میرزا خانی مصادف شده با این روزای نادخ من ، دارم همین حرفا رو به خودم میزنم . میگم ببین پرفسوراش هم میمیره . آخر همه ی ما مرگه . راحت بگیر ایکس .

   + خانوم x ; ٦:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

شیاد

دو سه روز قبل از اینکه اون اتفاقا بیفته . خواب دیده بودم "میم" آدمیه که هر دفعه میره خواستگاری یه دختر و بعد یه مدت که با احساساتش بازی کرد . دختره رو ول میکنه به امان خدا . اینقدر این کار رو کرده بود که معروف شده بود و اسم و قیافه ش به عنوان یه شیاد تو روزنامه ها چاپ کرده بودن .

من این خواب رو حتی برای میم تعریف کردم و اون گفت : چرته . منم فکر میکردم چرته . اما بعدا که این اتفاقا افتاد و نامردی رو به اوج خودشون رسوند فهمیدم اون یه رویای صادقه است . ای کاش قبل اینکه بهش جواب بله میدادم این خواب رو میدیدم و آگاه می شدم . 

   + خانوم x ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

و قسم به عطر ...

خوشبخت آن کسی که یارش بوی هیچ عطری نمی داد که بعد از رفتنش هیچ عطری باعث نمی شود که او را یاد یارش بیندازد و او را دیوانه تر کند !

   + خانوم x ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

وای از وابستگی ...

هر امامزاده ای که میرم دارم نفرینش میکنم . درسته که فقط آدمای ناتوانن که نفرین میکنن! منم ناتوانم . میدونی هیچی بدتر از وابستگی نیست . حالم خیلی بده . یه روز بی خیال ترینشم . یه روز خیلی میاد جلوی نظرم . 

هووووف اصلا دوست ندارم چسناله های در فراق یار ، بیام . ولی چه کنم از این وابستگی . 

   + خانوم x ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

سکوت می کنم این همه سرکوب را ...

اینقدر که سرکوفتای خانواده منو اذیت میکنه . جدایی ش من رو اذیت نمی کنه . 

امروز دکترم وقتی منو دید که حالم خوبه . گفت : فکر نمی کردم به این راحتی با این قضیه کنار بیای ! برای خودمم عجیبه !

میدونی اینقدر تنها بودم و به تنهایی عادت کردم . شاید به این خاطره که این اتفاق منو نشکست . منو مضطرب نکرد . نمیدونم شایدم اثرات قرصاست . :))

آره . فعلا که دو تا از آبجیا توی جر و بحثامون بهم گفتند : حقت بود که زندگیت بهم خورد ! 😐

هر چند میگن : اون موقع عصبانی بودیم و فلان . ولی من میگم : آدما حرف دلشون رو موقع عصبانیت میزنن .

هوووووف خیلی تنهام . و از این جهت خیلی احساس بیچارگی میکنم . دعام کنید .

   + خانوم x ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()
← صفحه بعد