یک دختر خل گزارش می دهد!

برهوت ...

وای بر کم فروشان ...

دیروز بعد از کلاس رفتم جیگرکی . یه سیخ جیگر . یه سیخ کوبیده . یه سیخ خوش گوشت سفارش دادم . شد ده تومن . بعد رفتم بالا تا سفارشم رو بیاره . هیچی شاگرده برام آورد . و من چه رو دستی خوردم . کوبیده ش کوچولو . اندازه نصف کوبیده های دیگه . برای بقیه مشتری ها نارنج هم گذاشته بود . برای من نه . وای خدای من چقدر لجم گرفته بود . هیچی نگفتم . گفتم شاید کوبیده هاش کلا اینقدریه . خوردم گفتم حالا یه دفعه است دیگه . عمرا دیگه بیام اینجا .

تموم شد رفتم پایین برای حساب کردن . دیدم یه آقاهه که گویی از دوستاش بود .( چون قبلش خیلی با هم چاق سلامتی می کردن . ) نشسته و داره کوبیده می خوره . اون دو تا سفارش بود . خیلی جالب بود کوبیده ش با کوبیده ی من قابل مقایسه نبود . خیلی بزرگتر بود . تازه براش نارنج هم گذاشته بودن . همه ی اینا رو به شاگرده گوشزد کردم . برعکس صاحابش نبود . آخر سرم گفتم من راضی نیستم . شاگرده از قیافه ش معلوم بود که به هیچ جاشم نیست . من راضیم یا نه . هیچی دیگه زدم بیرون . چقدر پشیمون شدم ده تومنم الکی رفت . تو دلم فقط می گفتم حرومش باشه . 

اصلا این هفته همه ش رو دست خوردم . چند روز پیش هم رفتم پیتزا خانواده گرفتم شد بیست و پنج تومن. اوردم خونه خوردیم . واااای جاهای دیگه که قبلا می رفتیم پر ملات بود . این موادش خیلی کم بود . گوجه . فلفل . قارچ . گوشتش یه ذره بیستر نبود . هوووووف ... از ایرانی طماع تر هم هست آیا ؟

وندی شرمن راست گفت تو ژن ایرانی ها فریبه . البته ایرانی جماعت در برابر خارجی جماعت خیلی هم صادقه . و بزدل . (مثل این دولت) و فقط ایرانی جماعت در برابر هم وطنش اینقدر فریب کار و طمع کاره . بله .

 

 

   + خانوم x ; ٦:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

سیاه ست

چقدر غم انگیزه . بعضی ها کی میخوان دست از دعوای سیاسی و جناحیشون بردارن . میدونی بعد از زلزله سریع حمله کردن به مسکن مهر . شاید اینجوری بتونن انتقامشون رو از دولت قبل بگیرن . طرف مقابل هم برای دفاع خب باید یه چیزی بگه دیگه . بعد اینجوری میشه که دعواهای جناحی رخ میده . 

چقدر دولت نادونی داریم . تو این هیر و ویری گیر داده به کوبوندن طرف مقابل . چقدر بدم میاد از این فضا . چقدر خسته ام از این سیاست کثیف . که روز به روز به عقب تر بر می گردیم . 

کاش به جای اینکه سنگ جناح هاشون رو به سینه بزنن . به فکر مردم می بودن . شاید یکی از علت های عقب موندگی مون همینه . جامعه ی به شدت سیاست زده .

   + خانوم x ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

یکی از دلایل بیکاری جوان ها ..

چند سال پیش تو یکی از ستون های روزنامه ی همشهری ،که نویسنده ی مطلب ، پسر جوانی بود به این موضوع اشاره کرده بود که(نقل به مضمون): دخترها .. جای ما را در محیط های شغلی اشغال کرده اند.چون دخترها حاضر هستند با مبلغ کم هم استخدام شوند در جایی! ..چون هیچ دغدغه ای در مورد آینده شان ندارند!! چرا که بار مسئولیت زندگی شان بر دوش همسر یا پدرشان است.پس در انتخاب شغل دغدغه ی مالی آنچنانی ای ندارند!

اما پسرها به این دلیل که میخواهند در آینده بار مسئولیت یک خانواده را بر دوش بگیرند .. حاضر نمی شوند در جایی با مبلغ کمی استخدام شوند ..و به این خاطر است که بیکاری در میان جوانها موج می زند!! و ....

من کاملا با حرف این آقا موافقم . البته بعضی از خانوم ها هستند که واقعا به پولش احتیاج دارند . اما اونایی که احتیاج ندارن به نظرم نبایستی برن سر کار . برن سر کار . ولی الویت اول به نظرم با مردان جوانه . چون اونا میخوان تشکیل خانواده بدن و اینا . شما چی فکر می کنید ؟

   + خانوم x ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

وای از رانندگان طماع ...

خنده م می گیره . وقتی کرایه ها چند درصد افزایش پیدا میکنه . قیافه ی راننده های دیدنیه . در پوست خودشون نمی گنجن . حالا اگه این راننده بهش دربست بخوره . دیگه نه تنها در پوست که در لباس تنشون هم نمی گنجن . اینقدر که خوشحالن . 😐

هووووف ... این روزا فقط پولام داره برای کرایه ماشین میره . 😢 

آهان ... یه مسیری هست . کرایه ش شده نهصد تومن . بعضی راننده ها هزار بر می دارن . اما بعضی ها هم اینقدر انصاف دارن که صد تومنش رو بهت بر میگردونن . هیچی چند وقت پیش سوار یکی از همین تاکسی یه آدم از خدا بی خبر شدم . ازش پرسیدم گفتم . کرایه چقدر میشه . گفت اگه خرد داری نهصد . اگه نداری هزار . اگرم صدی داری . صدی بده بهت دویست برگردونم . هیچی دیگه صدی داشتم . بهم دویست برگردوند . بعد برگشت گفت . بعضی ها چقدر چیز شدن . از صد تومن هم نمیگذرن . منم که اینو گفت . عصبانی شدم و گفتم . یعنی چی ؟ شما راننده ها مگه ارث پدرتون رو از مسافرا طلبکارین . اصلا نمی فهمم چرا بعضی راننده ها اینقدر طماعند . شما الان وظیفه دارین صد تومنی بذارید کنار برای بقیه . گفت : نه من همچین وظیفه ای ندارم و ... . هیچی دیگه هی اون گفت و هی من گفتم . آخرم مثل اینکه کم آورد . گفت باشه دیگه بس کن . 😂

پیرمرد اصلا به فکر آخرتش نیست . نمیگه این صد تومن ها جمع میشن و کلی پول میشه . کلی حق الناس به گردنشه . 

پ . ن : شاید بعضی ها بگن . صد تومن که چیزی نیست . باس بگم . اگه صد تومن چیزی نیست پس چرا اونا بر میدارن . و اینکه یه مسیری باس هزار و سیصد بدم . پس صد تومن با ارزشه . و در آخر به نظرم باید هممون به این حق خوری ها اعتراض کنیم . و همین اعتراض نکردن ما اخر و عاقبتش میشه اختلاس میلیاردی . چون چیزای کوچیک می بینیم . و اعتراض نمی کنیم . و آخرش میشه همچین چیزی .

   + خانوم x ; ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

نفرین نوشت

ما فروردینی ها بر این عقیده بوده می باشیم که : لذتی که در انتقام هست . در هیچ بخششی نیست !شیطان 

اصلا زبانم نمی چرخد که بگویم : حلالش کردم .دروغگو یا بگویم : خوشبخت شود !زبان

اصلا نمی فهمم چرا آدمای نامرد در زندگی من ظاهر می شوند و مرا پر از کینه و نفرت می کنند . تا زبانم هی به نفرین باز شود . هی نفرینشان کنم . راستش در کتاب کیمیای محبت از زبان شیخ رجبعلی خیاط خواندم که نفرین تاریکی می آورد . این را میدانم و باز هم نفرین میکنم . 

نمیدانم شاید راست است که آدم های ناتوان نفرین می کنند . من هم یکی از آن ناتوان ها . 

نمیدانم شاید این هم راه حلی است برای خودش . هی تکرار کنم . بعد خسته شوم . و دست آخر دلزده شوم ازش . هوم ؟

   + خانوم x ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ..

سه نقطه از بدنم درد میکنه . سرم ، دلم ، پاهام . چند روزیه بدجور حالم گرفته است . نمیدونم تا کی من قراره هی اشتباه بکنم . و هی پتک بر سرم وارد بشه . ای کاش می تونستم فراموشش کنم . دیگه به هیچ مردی اعتماد ندارم . تصمیم گرفتم قید ازدواج رو بزنم . دیگه نمی تونم یه مرد دیگه ای رو به خلوتم راه بدم . 

جمعه ای چقدر نشستم گریه کردم . چقدر نفرینش کردم . هووووووف یعنی آخر و عاقبت این بشر چی میشه . میدونی من اگه نعوذبالله خدا بودم بدترین گناه رو دل شکوندن یه دختر میدونستم . به قول ارغوان تو فیلم "زمانه" : ای کاش دل شکستن آدما پیگرد قانونی داشت . (یه همچین چیزی)

آره ... خیلی غمگینم این روزها .

   + خانوم x ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩٦
comment نظرات ()

زرد رویی میکشم زان طبع نازک بی گناه .. .

داشتم آرشیو رو مرور میکردم (به خصوص آرشیو 92،91،و اوایل 93). وای چقدر عصبانی بودم اون موقع ها . چقدر جیغ و داد میکردم . چقدر می جنگیدم . چقدر احمق بودم . چقدر با خواننده ی وبلاگم درگیر میشدم . چقدر بد بود . چقدر خام بودم . و چقدر الان شرمنده ام .

ای کاش زمان به عقب برمی گشت . ای کاش همه ی اون آدمایی که یه زمانی اینجا میومدن بازهم میومدن و... بابت رفتارای زشت و نسنجیده م ازشون عذرخواهی میکردم . ای کاش منو ببخشن . 🙏

   + خانوم x ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

صرفا جهت خنده :)

عکس های شاد و خنده دار آخر هفته - 23

   + خانوم x ; ٥:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

ویارونه نوشت

دلم انواع و اقسام شومیزها رو میخواد . مخصوصا از نوع گل گلی ش یا ساده ش به رنگ یشمی . 

   + خانوم x ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

و قسم به اینستا که لو می دهد بعضی ها را ...

چقدر خوبه تو اینستا شماره ی هر کسی رو که داشته باشی پیجاشون رو قسمت مخاطب ها نشون میده . 

چند شب پیش به سرم زد شماره ی اون عفریته خانوم رو از ابجیم بگیرم . ببینم اینستا داره یا نه . که خب نداشت . بعد دی شب یکهو و به ناگه یاد اون پسره که تو قطار دیده بودم ازم خوشش اومده بود و پیشنهاد ازدواج و اینا بهم داده بود . همون که تکنیسین قطار بود . یاد اون افتادم . گفتم شمارش رو بزنم تو گوشیم . بعد اگه اینستا داشته باشه آمارشو بگیرم . بعد از شانس من اینستا داشت . میدونی اسمشو بهم راست گفته بود اما فامیلیش رو نه . و یه چیز دیگه ای رو هم بهم نگفته بود اینکه زن و بچه داره . 😂 بله .. این آقا زن و بچه داشته و به من اون همه حرفای عاشقانه زده . 😈 

بیچاره زن و پسرش . یعنی از خیانت های این آقا بی خبرن . حتما که بی خبرن . چون زنش که خیلی احساس خوشبختی میکنه . 😐

   + خانوم x ; ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٦
comment نظرات ()
← صفحه بعد