یک دختر خل گزارش می دهد!

برهوت ...

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا ؟

سال نود و سه بود . از نظر روحی خیلی بهم ریخته بودم . یادمه برای اینکه خودمو آروم کنم به مرگ فکر میکردم . و زمانایی هم که تو خیابون بودم به اعلامیه های ترحیم جوانان زل میزدم . مخصوصا اگر اون جوون دکتر بود . می گفتم ببین دکترش هم می میره . آخر همه ی ما مرگه . چرا اینقدر غصه میخوری . همه چیو راحت بگیر و از این حرفا .

حالا هم که مرگ نابغه ی ریاضی ، پروفسور جهانی مریم میرزا خانی مصادف شده با این روزای نادخ من ، دارم همین حرفا رو به خودم میزنم . میگم ببین پرفسوراش هم میمیره . آخر همه ی ما مرگه . راحت بگیر ایکس .

   + خانوم x ; ٦:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

شیاد

دو سه روز قبل از اینکه اون اتفاقا بیفته . خواب دیده بودم "میم" آدمیه که هر دفعه میره خواستگاری یه دختر و بعد یه مدت که با احساساتش بازی کرد . دختره رو ول میکنه به امان خدا . اینقدر این کار رو کرده بود که معروف شده بود و اسم و قیافه ش به عنوان یه شیاد تو روزنامه ها چاپ کرده بودن .

من این خواب رو حتی برای میم تعریف کردم و اون گفت : چرته . منم فکر میکردم چرته . اما بعدا که این اتفاقا افتاد و نامردی رو به اوج خودشون رسوند فهمیدم اون یه رویای صادقه است . ای کاش قبل اینکه بهش جواب بله میدادم این خواب رو میدیدم و آگاه می شدم . 

   + خانوم x ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

و قسم به عطر ...

خوشبخت آن کسی که یارش بوی هیچ عطری نمی داد که بعد از رفتنش هیچ عطری باعث نمی شود که او را یاد یارش بیندازد و او را دیوانه تر کند !

   + خانوم x ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

وای از وابستگی ...

هر امامزاده ای که میرم دارم نفرینش میکنم . درسته که فقط آدمای ناتوانن که نفرین میکنن! منم ناتوانم . میدونی هیچی بدتر از وابستگی نیست . حالم خیلی بده . یه روز بی خیال ترینشم . یه روز خیلی میاد جلوی نظرم . 

هووووف اصلا دوست ندارم چسناله های در فراق یار ، بیام . ولی چه کنم از این وابستگی . 

   + خانوم x ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

سکوت می کنم این همه سرکوب را ...

اینقدر که سرکوفتای خانواده منو اذیت میکنه . جدایی ش من رو اذیت نمی کنه . 

امروز دکترم وقتی منو دید که حالم خوبه . گفت : فکر نمی کردم به این راحتی با این قضیه کنار بیای ! برای خودمم عجیبه !

میدونی اینقدر تنها بودم و به تنهایی عادت کردم . شاید به این خاطره که این اتفاق منو نشکست . منو مضطرب نکرد . نمیدونم شایدم اثرات قرصاست . :))

آره . فعلا که دو تا از آبجیا توی جر و بحثامون بهم گفتند : حقت بود که زندگیت بهم خورد ! 😐

هر چند میگن : اون موقع عصبانی بودیم و فلان . ولی من میگم : آدما حرف دلشون رو موقع عصبانیت میزنن .

هوووووف خیلی تنهام . و از این جهت خیلی احساس بیچارگی میکنم . دعام کنید .

   + خانوم x ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

بدهکاری !

تو به من یک شلوار جین

یک پژو 206

و .. یک عمر زندگی عاشقانه بدهکاری !

نغمه دانش آشتیانی /

   + خانوم x ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

غم دارم ...

وای دلم پوکید از بس که نمی شد بیام تو مدیریت وبلاگم . مردم از بس جایی رو نداشتم که درد و دل کنم توش . هووووف دلم یه داد و بیداد اساسی میخواد . 

   + خانوم x ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦
comment نظرات ()

حامد بهداد نوشت

+ یعنی عاشق این خُل و چل بازی ها شم و ایضاً بازی هیستریکی و روان پریش گونه ش .

_ اصلاً کل سینمای ایران یه طرف . این پسر مشهدی هم یه طرف ! ... بعله :))) 

 شکلکهای حامد بهداد در حاشیه جشنواره فجر

 عکس های بیشتر : http://www.persianv.com/pic/view/008743.php

   + خانوم x ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

کتاب نوشت

از نظر من کتاب ها مزه دارند !

چون بعد از اینکه بعضی از کتابها را که میخوانمشان میگویم : اممممم . خوشمزه بود !

و یا بعضی کتابها هم هستند که مدلشان اینجوری است که تو را به دنیای اسرار آمیز و ناشناخته ای می برند که دلت میخواهد همانجا بمانی . و برنگردی به دنیای واقعی !

و یا بعضی کتابها هم مثل کتاب تعبیر خواب زیگموند فروید هستند که تو را به دالان تاریکی فرو می برند . هم دلت میخواهد از این دالان زودتر بیرون بیایی . هم دلت میخواهد همانجا بمانی تا ببینی ته ش به کجا می رسد . به کجا می روی . الان من تو اون دالانه ام . هی دلم میخواهد بگذارمش کنار . و یه کتاب دیگه دست بگیرم . اما از یه طرفی هم میخوام تند تند بخونم و به اون نظریه های جنجالی ش برسم . اینکه همه چی رو حتی خواب ها رو به پایین تنه ی آدم ربط میده . مثلا بعضی اشیاء بسته به طول و عرضشون رو اگه تو خواب ببینی نشانه ی آلت تناسلی زن یا مَرده ! :| البته خیلی زوده حرف زدن در این مورد باید تا ته ش خواند . باید تا تهِ این دالانه رفت ! که ببینی به کجا می رسه و به کجا ختم میشه ... آیا ؟!

   + خانوم x ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

وقتی با خواهران گشت ارشاد اشتباه گرفته می شوی !

اعتراف می کنم : از وقتی که شال و چادرم رو میذارم رو پیشونی م . 

بعضی از این دخترای بدحجاب منو با خواهرای گشت ارشاد اشتباه می گیرن !

دیده شده تا منو دیدند سریع روسری هاشونو کشیدند جلو . موهاشونم دادند تو !

من : نیشخند

من : قهقهه 

 

+ منبع عکس : http://cherkneveshta.blogfa.com/

   + خانوم x ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()
← صفحه بعد صفحه قبل →