یک دختر خل گزارش می دهد!

خُلیسم ...

تعریف دیوانه

 

آبجی کوچیکتره رفته جلوی کتابخونه وایساده ..و زل زده به کتابا.

منم فکر کردم سر عقل اومده و میخواد یکی از این کتابا رو برداره بخونه.

 برای اینکه پیاز داغش رو زیاد کنم.

و دعوتش کنم به کتاب و کتابخوانی.

بهش میگم: من همسن تو که بودم..کتابای علمی تخیلی ..

مخصوصا ژول ورن رو زیاد می گرفتم میخوندم.

اونم راشو کج میکنه ..و میگه: نوچچچچچچچ!

فقط دیوونه هان که کتاب میخونند!

   + خانوم x ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()