در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ..

سه نقطه از بدنم درد میکنه . سرم ، دلم ، پاهام . چند روزیه بدجور حالم گرفته است . نمیدونم تا کی من قراره هی اشتباه بکنم . و هی پتک بر سرم وارد بشه . ای کاش می تونستم فراموشش کنم . دیگه به هیچ مردی اعتماد ندارم . تصمیم گرفتم قید ازدواج رو بزنم . دیگه نمی تونم یه مرد دیگه ای رو به خلوتم راه بدم . 

جمعه ای چقدر نشستم گریه کردم . چقدر نفرینش کردم . هووووووف یعنی آخر و عاقبت این بشر چی میشه . میدونی من اگه نعوذبالله خدا بودم بدترین گناه رو دل شکوندن یه دختر میدونستم . به قول ارغوان تو فیلم "زمانه" : ای کاش دل شکستن آدما پیگرد قانونی داشت . (یه همچین چیزی)

آره ... خیلی غمگینم این روزها .

/ 6 نظر / 26 بازدید
امیرحسین

بزرگوار! من یک نظر میگذارم به این امید که اگر پاسخ می دی داخلش شروع نکنی به جنگیدن با من (در راستای پست قبلی اینو نوشتم). هیچ کسی نیست که کاری رو بدون اشتباه کردن و شکست خوردن یاد گرفته باشه. انجامش می دی، نمیشه، می گردی میبینی کجا اشتباه کردی، دوباره انجام می دی و انقدر این حلقه زده می شه تا اینکه به یه نقطه ای میرسی که راضی هستی از نتیجه. تمام دانش مهندسی بشر (از نگاه یه مهندس میگم) همینجوری به دست اومده. ساختن، خراب شده، فکر کردن، دوباره ساختن و ... تا بالاخره فهمیدن باید چطور بسازن. رابطه های عاطفی و ازدواج هم همینه. از مسائلی که ما ایرانی ها باهاش (به نظرم الکی) درگیریم همین پست هایی هست که تو این وبلاگ می شه دید. جای این که یه جوان مملکت پی کار و زندگیش باشه، صبح تا شب داره فکر می کنه که چرا نشد، چرا شد، چی شد، کی خرابش کرد، نفرین می کنه و ... شما نمی تونی و نخواهی تونست یه ساختمون ده طبقه بسازی تا وقتی چهار طبقه رو نساختی، و چهار طبقه ساخته نمی شه مگه با ساخت یک طبقه.

امیرحسین

ازدواج و یک رابطه ی عاطفی هم از این فاعده مستثنی نیست. باید تجربه کنی و خوب طبیعیه که اولین بار نشه. این باگ جامعه ما هست که انقدر رابطه بین دختر و پسر رو تابو کردن که اینا فقط یه پنج دقیقه همدیگرو میبینن و با هم حرف می زنن و بزرگتر تصمیم می گیره و اگه برن سر زندگیشون که هزار و یک جور درگیری دارن با هم، اگر هم قبلش این درگیری ها ایجاد بشه که می شه همین داستان شما. یعنی خنده داره این نظراتی که دوستان می ذارن که "برو خدا رو شکر کن که عقد شناسنامه ای نشدین". که اگه عقد شناسنامه ای شده بودین به همین راحتی نمی تونست بذاره و بره. رفته که رفته، همون بهتر که رفت. وگرنه یه عمر می خواستی با همین آدم که الان نفرینش می کنی زندگی کنی (که اگه ذره ای حس کینه داشته باشی نسبت بهش هم درست نیست چه برسه به نفرین). برو زندگی کن، زمان و عمر خودت رو هم با این حرفا تلف نکن.

امیرحسین

اصلا هم حرفم به این معنی نیست که رابطه ی دختر و پسر هر جوری آزاده و ... تو ایران ما الان یه سری از اون ور بوم افتادن، یه سری از اینور. بیایم وسط بوم وایسیم و منطقی به قضیه نگاه کنیم. طبیعی و عادی هست که یه دختر و پسر جوون به هم گرایش داشته باشن، نداشته باشن مریض هستن. ازدواج هم خوب همینجوری شکل می گیره. ته یه رابطه به ازدواج ختم نشد هم مهم نیست. با نیت ازدواج برو جلو ولی نشد هم نشد. امیدوارم منظورمو رسونده باشم و مورد عنایت سرکار پیرامون حرام بودن رابطه با جنس مخالف و ... قرار نگیرم.

اکبر

سلام خیلی شرایط سختی هست اما شما قدرت این را دارید که از این مرحله عبور کنید ان مع العسر یسرا فان مع العسر یسرا خدا دوبار گفت که دلمون قرص بشه