جگرم می سوزد از کینه ! (کویر/دکتر شریعتی)

گاهی اوقات به این فکر می کنم که مثلا اگه این من بودم که دروغ گفته بودم . دلی رو شکونده بودم . یا .. یا .. هر چی . خدا همین فرداش سریع السیر میذاشت تو کاسه م . و می گفت : بخور بنده ی من ! اما اونا چی ؟ به اونها هم میگه : بخور بنده ی من !؟ یا نه ؟! ...

اصلا نمی دونم چرا همه ش فکر می کنم سزای آدم دروغگو و خیانت کار .. مرگ با اعمال شاقه است . مثلا تصادف با کامیون 18 چرخ ! و در آخر هم اینکه با کاردک جمع ش کنند ! اون وقته که این دل آروم می گیره ! هووووف می دونم دارم چرند میگم و خزعبل بهم می بافم ! اما پس تکلیف این دل و این چشمهایی که گاه و بی گاه با یاد آوری اون روزا اشکی میشن چیه ؟ یعنی من حقم بود ؟ ...

/ 2 نظر / 12 بازدید
حامد

وسیع شود انسان بی نهایت تر از بی نهایت است . من همیشه پنهان و آشکار به شما ارادت داشتم ولی بعضی چیزهارو از شما بعید میدانم

سمانه

همین نیم ساعت پیش داشتم کتابش رو می خوندم .