دختر خاله ی فضول !

دی شب بهم پیام داده: ایکس مبارک باشه ، با انگشتر دیده شدی !

سریع ذهنم میره سمت دخترخاله ش. چون دو هفته پیش تو بانک دیده بودمش.اومد سمتم .گفت :ایکس چطوری؟و من هاج و واج بهش نگاه میکردم.می گفتم این کیه که منو میشناسه؟ولی من به جاش نمیارم.بعد از چند ثانیه هنگ بودن دوزاریم افتاد که این دخترخاله ی میم ه .هیچی بعد از حال احوال گفت . چی شد چرا بهم خورد.منم گفتم برو از خاله ت بپرس.گفت خاله م که چیزی نمیگه.میگه به تفاهم نرسیدن و اینا . منم برگشتم گفتم دخالتای خاله ت و شوهر خاله ت و دهن بینی پسرخاله ت باعث شد که زندگیمون بهم بخوره.

باورش نمی شد . فکر نمی کرد میم دهن بین باشه. هیچی دیگه.گفتم لحظه ی آخر میم هر چی که دلش خواست و نخواست بهم گفت.گفتم شوهرخاله ت خیلی دیکتاتور بود.با دیکتاتوری می خواست کارارو پیش ببره.

هیچی دیگه.بعد از چند دقیقه خداحافظی کردیم و اون رفت.من موندم که نوبتم بشه.همون لحظه ای که با هم حرف می زدیم گویا نگاهش به انگشتر دستم افتاده.و دیروز رفته عید دیدنی خونه ی خاله ش، گفته منو با انگشتر دیده و ... .

/ 2 نظر / 155 بازدید
nava94

خیلی ممنون.شاید .. شاید مصحلتم بوده