بنگر مرا ....

در آغاز زمان ساعت یک ضربه نواخت .

و قطره ای شبنم چکید و ساعت ، دو را نواخت .

از آن شبنم درختی رویید و ساعت ، سه را نواخت .

سپس از درخت دری پدید آمد و ساعت ، چهار را نواخت .

پس از آن انسان جانی گرفت و ساعت ، پنج را نواخت .

آه ! نشمار . هدر نده اعداد ساعت را .

بنگر مرا که بر در ایستاده بر آن می کوبم .

 

(مرد راه آهن  _ جاناتان تپلیتزکی) 

/ 2 نظر / 12 بازدید
nobody

مرسی..زیبا بود ...خیلی...بیشتر از فیلمش!! بعضی چیزا کلماتشون از فیلمشون خیییلی زیباترند..مثل بارهستی میلان کوندرا یعنی نمیشه بار کلماتشون رو منتقل کرد(نظرات شخصیه البته..) بحث زمان ریشه در ادبیات ما داره..همینطور مذهب ما..مثلا کلماتی مثل صاحب الزمان و...ببین حالا ما از جهلمون به کجا رسیدیم که چاهی برداریم توش کاغذ بندازیم...واونا از مفهوم زمان به چی رسیدند...انقدر که حتی ما از بودنمون فقط ی جرم خالی از ما رو زمان اثر داریم چه برسه به...وبرعکس

nobody

http://s6.picofile.com/file/8210698750/The_Clock_of_Man_Eric_Lomax.3gp.html