این چند وقت که نبودم!

این چند وقت که نبودم یه اتفاقایی افتاد تو زندگیم . آبجی کوچیکه نی نی قشنگش ،نهم دی به دنیا اومد . و چشم ما رو روشن کرد . الانم خونه ی ماست این دینا سادات نازنینم . 😍

اتفاق بعدی مربوط میشه به میم . نامزد سابقم . از شب یلدا داره بهم پیام میده . گویا پشیمون شده . می گفت هنوز فراموشم نکرده و دوستم داره . می گفت هنوز چشمام رو از یاد نبرده . می گفت تو خلوتش وقتی یاد اون روزامون می افته یه آه سردی میکشه .

دی شب پریشب هم بهم پیام داد . پیشاپیش تولدم رو بهم تبریک گفت . و دی شب هم سال نو رو تبریک گفت.

هووووووف .... لحظه ی آخر چه حرفا که به من نزد . چه توهین ها که بهم نکرد . خانوادم که میگن بندازش دور . بذار بره گمشه .

نظر شما چیه ؟ ببخشمش یا نه ؟


پ . ن :تو پستای بعدی در مورد این موضوع بیشتر میگم.

/ 8 نظر / 78 بازدید
nava94

میشه بیشتر توضیح بدی.چرا میگی باید رهاش کنم؟

nava94

چقدر جالب.دقیقا همین حرفا رو خانوادم بهم میگن.

bahar1397

قدم نورسیده مبارک/ یک چیزی بین آدمها وجود داره به اسم حرمت، وقتی از بین رفت عمر اون رابطه تمومه فرقی هم نداره چقدر عمر داشته / به قول قیصر کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ،حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است/

bahar1397

دل كه رنجيد از كسي ، خرسند كردن مشكل است شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است كوه را با آن بزرگي مي توان هموار كرد حرف ناهموار را هموار كردن مشكل است

nava94

خیلی مرسی💐 چه شعر زیبایی...