یادش به خیررر

امروز داشتم صبحانه میخوردم.

ساعت 11 ...خجالت

تلویزیون هم روشن بود.روی شبکه پویا!

که یه دفعه ای دیدم..نوشت : "دردسرهای صوفی"!!

ای جااان..قلب

چند سال منتظر بودم تا از تلویزیون نشونش بدن!!

حالاااا....

وقتی بچه بودم..خیلی باهاش همذات پنداری می کردم.

یکی پرچونه بود./یکی هم خیلی تخیلی!!نیشخند

/ 0 نظر / 3 بازدید