زن بودن سخت است! 2

یه روزه رفته بودم مشهد . ساعت حرکت قطار جوری بود که دو و نیم نصف شب می رسیدم . وقتی رسیدم . اول رفتم حرم . بعد از خوندن نماز صبح اینقدر خسته بودم که گفتم اینجوری نمی شه . باید برم یه اُتاق بگیرم . رفتم به یکی از سوئیت آپارتمان هایی که قبلا با مامان آنجا رفته بودیم . صاحب آنجا یک مرد چهل پنجاه ساله بود . و خُب ! برای گرفتن اُتاق باس کارت شناسایی بدهی . و فرم پر کنی . وقتی داشتم کارتمو می دادم و می گفتم از مشتری هایتان هستیم . تخفیف بدهید ! ... گفت اصلا نیازی نیست کارت ملی و پول بدهید . مهمان ما باشید ! گفتم : خیلی ممنون . ولی اون هی اصرار داشت که مهمانشان باشم . و خُب ! احمق که نیستم . فهمیدم منظورش چیست ! با گفتن : یعنی چه ؟ از آنجا زدم بیرون . و تمام اون روز به این فکر می کردم که مردها کلاً با آلت تناسلی شان زندگی می کنند . با آلت تناسلی شان فکر می کنند . با آلت تناسلی شان می نشینند . با آلت تناسلی شان بلند می شوند . با آلت تناسلی شان ... کلاً همه کاری می کنند ! و ...

اصلا نمی فهمم من به عنوان یه زن چرا نباس امنیت جانی _ روانی داشته باشم ؟ الان بعضی ها می آیند می گویند خُب ! غلط می کنی تنهایی بروی مسافرت ! نرو ! و در آخر انگشت اتهام به سوی من ِ زن است ! نه اوی نَر ! که چرا با این سنش همچین پیشنهادی رو داره میده !

به قول خانوم تلخک (وبلاگِ یه کم حرف) : « سخت است در این جامعه زن باشی ... ناعادلانه قضاوتت می کنند ، تحقیرت می کنند ، محدودت می کنند ، متوقفت می کنند ، تهمتت می زنند ، تهدیدت می کنند ، آسیبت می رسانند ... و دست آخر تو نباید از خانمی کم بگذاری ! سخت است ... »

+ لینک مربوطه : زن بودن سخت است! 1

/ 6 نظر / 69 بازدید
قدیمی

شما اینطوری برداشت کرده اید. او یه تعارف معمولی که همه در اینگونه مواقع به زبان میاورند، کرده است. این که از تخفیف گفته اید او را مجبور به این تعارف کردن غلط انداز کلیشه ای کرده اید. این برداشت در چند پست دیگر شما وجود دارد. احساس جالبی نیست.

قدیمی

شما به او گفتید: از مشتری هایتان هستیم... پس دیده نیازی به کارت ملی نیست... تکرار کرده، خب خواسته مشتریش را از دست نده... من و شما شاید سالی یکبار گذرمان به مهمانپذیر بیفتد ولی آنها در روز با مهمان های زیادی سر و کار دارند... درسته احتیاط برای حفظ شرافت و پاکدامنی شرط عقله ولی قضاوت و قصاص آن هم برای (مردها کلا) معقول به نظر نمیرسه.

قدیمی

نه، اصراری نیست. ولی خیلی دوست دارم دید و برداشت شما راجب آقایان به جهت متعادل و درستی گرایش پیدا کنه، با توجه به سوابق قلمی شما. با اینکه میدانم زود عصبی و ناراحت میشوی گفتم شاید این انتقاد دوستانه را پذیرا باشی.

مهدی

من بر خلاف نظر شخص قبلی خیلی هم خوش بین نیستم ولی اینکه همه را به یک چوب بزنین کار درستی نیست. تکلیف کسایی که فوق العاده به محجبه ها احترام میذارن و وقتی اونا رو میبینن شرمشون میشه از خودشون که گناهکارن چی میشه این وسط. من خودم هر وقت یک محجبه درست و حسابی میبینم خدا رو بابت وجود این ادما شکر میکنم. در ضمن ادمای هرزه براشون فرقی نداره چادر داری یا نه فقط دنبال طعمه هستن اتفاقا بین برخیها که به اجبار محیط یا هر چیزی جادر سرشون کردن هم ادمایی رو پیدا میکنن برای همین از اون به بعد به چادریها هم طمع میکنند و بوق میزنن براشون(جواب پستی که قبلا در مورد بوق زدن به چادریها نوشته بودین)

ضحی محب اولیا

دختَر که باشی بِهت میخَندن اگه دِلت شهادَت و جَنگ بخواد اونم تو این شرایط... کیا شهید میشَن ؟ مدافِعان حرم اونایی که عراق و سوریه باشَن اونایی که سَربند کلناعباسَک یازینَب`` دارن... نه دخترا... دختر که باشی بهت میگن اربَعین پیاده کربلا رَفتن صلاح نیست... سَخته...شلوغه...جای دختر نیست.... دختر که باشی تو مشهد آرزوی یه نِصفه شب حرم رَفتن و تنهایی روبه روی گُنبد نشستن و داری... دختر که باشی اگه روضه سَنگین بخونن توی جَمعی دست و بالِت بسته ست واسه سَبک شدن... باید آرووووم تو خودِت بِمیری... دختر که باشی حَسرت یه جاهایی تنهایی رفتن و همیشه تو دِلت داری.... یه چیزایی واسه دخترا هَمیشه "حسرت" میمونه... [ناراحت]

nobody

سلاااام.. والا نه زياد..روزهاي سختي هستند! ولي دوباره خوندم خيلي هم نامفهوم نبود..نوشتم خيلي ها ازين نووون ميخورند..خيلي ها اونو نشانه مرديت ميدونند!!..خيلي ها هم..خيلي ها هم مثل شما اونو دشمن نداشته هاشون ميدونند!!..ما ساده ميتونيم دليل نداشته هامون تو مرد و زنيت ببينيم..اون مرد نداشتنش عشقش رو در جاذبه مثلا فيسبوك ميدونه نه دافعه خودش!!!..يا.درحالي بزرگترين مشكل خود ماييم در نداشتن هامون..من حرف شما رو بعنوان ي پسر درك كردم...ولي تو اين موضوع همش بد نبود مثلا اينكه كسي زيبايي ي دختر ميبينه بد نيست..ولي آيا هرگل برا كنده شدنه؟ يا هرميوه برا چيدن..يا برعكس دختري..اگر اين چيزا نبود خيلي عواطف عشق دوست داشتن و حتي من و شمايي هم نبود...من احساس ميكنم ما بي سواديم و راهمون بلد نيستيم چه بعنوان ي مرد كه چطور سير بشيم...چه بعنوان ي زن كه چطور حقمون بگيريم..بزار ي مثال بزنم مادرم معلم بود و ميگفت با دامن كوتاه ميرفتن درس ميدادن به دبيرستاني ها بعدم ميرفتن با چادرشون خونشون! يعني مرداي اون زمان آلت نداشتن! اما الان كه مثلا بر محور خدا هستيم برعكسه!!..نوشتم انسان بودن سخت هست..ربطي به غريزه ها و زن و مرد بودن نيست..