درد و دل میکنم پس هستم !

چند سالی هست از وقتی که چیزای قشنگ می بینم حالا لباس یا دکوری جات می خرمشون و سریع میذارم تو کمد دیواری یا تو چمدون . الان یه چمدون پر لباس دارم . و کلی چیزای جینگیلی جات .

تا الان نصف بیشتر جهیزیه م رو مامان گرفته . امروز هم سماور و قوری و کتری خریده شد .

الان که هورمونام قاطی کرده و حال روحی م داغونه . میم میاد جلوی نظرم . و پشت بندش هم اشک . نمیدونم با پسری که با احساساتت بازی میکنه و خیلی راحت ولت میکنه . امیدت رو نا امید میکنه و آرزوهاتو نقش برآب چه باید کرد ؟ 😢

من که بدترین نفرین ها رو بدرقه ی راهش کردم .

/ 11 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nava94

@vibreha شما خودت بودی چکار میکردی.حرف زدنش آسونه.

vibreha

منم دقیقا همین الانِ توام ..رفت...به همین سادگی...

vibreha

و اتفاقا اونم میم بود😐

vibreha

منم افتادم به درد دل تو پُست درد دل !

vibreha

فک کنم باید یه پست درد دل دیگه بذاری!

nava94

@vibreha چه پسر خوبی.این همه راه رو به خاطرش رفتی.

syahbaatr

چیزی تو متنت پیدا نکردم گیر بدم مشکلی باهاش ندارم :)