تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا ؟

سال نود و سه بود . از نظر روحی خیلی بهم ریخته بودم . یادمه برای اینکه خودمو آروم کنم به مرگ فکر میکردم . و زمانایی هم که تو خیابون بودم به اعلامیه های ترحیم جوانان زل میزدم . مخصوصا اگر اون جوون دکتر بود . می گفتم ببین دکترش هم می میره . آخر همه ی ما مرگه . چرا اینقدر غصه میخوری . همه چیو راحت بگیر و از این حرفا .

حالا هم که مرگ نابغه ی ریاضی ، پروفسور جهانی مریم میرزا خانی مصادف شده با این روزای نادخ من ، دارم همین حرفا رو به خودم میزنم . میگم ببین پرفسوراش هم میمیره . آخر همه ی ما مرگه . راحت بگیر ایکس .

/ 5 نظر / 16 بازدید

این که نگاه سوزناکی نسبت به مرگه. ولی یادم میاد، منم بعد از کنکور سراسری رفتم قبرستون! با خودم گفتم برم اونجا تا به بی ثباتی دنیای فانی پی ببرم و استرس نتایج از سرم بپره[نیشخند]

Hel

اگه مردن به ادم قدرتِ ماورایی بده،چرا که نه؟!

اکبر

سلام بهتر شدید این روزها برای نوشتن قلم هم یاری نمیکنه پرشین یک مدت کلا مشکل داشت الانم که پیشنهاد میکنم کتاب دا را تهیه کنید و بخوانید مهم فقط خودتونید گذشته ها تموم شد الان شروع کنید و به اطراف هم توجه نکنید [گل]

رواق

خیلی خوبه که می نویسید؛ نوشتن آدمو سبک میکنه؛ ان شاءالله بهترین ها براتون اتفاق بیفته. پاینده باشید.

Hel

چطوری